الشيخ أبو الفتوح الرازي
213
روض الجنان وروح الجنان في تفسير القرآن ( فارسي )
را باز نزد و به قهقه نخنديد ، و مگس از روى خود نراند ، و از بويهاى كريه بينى به دست نگرفت ( 1 ) ، و هرگز بازى نكرد ، و چون حواريّان از او خوان خواستند . جامهء صوف در پوشيد و بگريست و گفت : اللَّهمّ ربّنا انزل علينا مائدة من السّماء فارزقنا ( 2 ) عليها طعاما نأكله ، و انت خير الرّازقين ، خداى تعالى سفرهء سرخ بفرستاد از ميان دو ابر ( 3 ) و ايشان در او مىنگريدند كه از هوا مىدرآمد ( 4 ) و ( 5 ) پيش ايشان فرود آمد عيسى - عليه السّلام - بگريست و گفت : اللَّهمّ اجعلني من الشّاكرين ، بار خدايا ما را ( 6 ) از جملهء شاكران كن ( 7 ) . اللَّهمّ اجعلنا رحمة و لا تجعلها مثلة و عقوبة ، بار خدايا رحمت كن و مثله و عقوبت مكن . و جهودان مىنگريدند ( 8 ) در او ( 9 ) بتعجّب و بويى شنيدند از او كه از آن خوشتر نبود . عيسى - عليه السّلام - گفت : كسى كه ( 10 ) نيكو عملتر ( 11 ) است بايد كه برخيزد و دستار از روى اين خوان ( 12 ) برگيرد ( 13 ) . شمعون صفا ( 14 ) گفت : يا روح اللَّه تو اوليترى . عيسى - عليه السّلام - وضوى نماز تازه كرد و نمازى دراز كرد ( 15 ) و بسيارى ( 16 ) بگريست ، آنگه به نام خداى ( 17 ) دست فراز كرد و دستار از روى خوان برگرفت و گفت : بسم اللَّه خير الرّازقين ، بر آن جا ( 18 ) ماهى بود بريان كرده بر او فلس نبود و در او شوك نبود روغن از او ( 19 ) مىچكيد ، بنزديك سرش نمك نهاده بود و بنزديك پايانش ( 20 ) سركه نهاده بود ، و پيرامنش انواع تره بود جز گندنا و بر آن جا پنج نان ( 21 ) بود : بر يكى زيتون و بر يكى انگبين و بر يكى گاو روغن ( 22 ) و بر يكى پنير و بر
--> ( 1 ) . وز ، آج ، لب : بينى نگرفت . ( 2 ) . مج ، وز ، مت ، لت : و ارزقنا . ( 3 ) . مج ، وز ، مت : ابروى . ( 4 ) . بم ، آف ، آن : در مىآمد . ( 5 ) . مج ، وز ، مت ، آج ، لب ، لت ، مر : تا . ( 7 - 6 ) . مج : مرا ، كه بر اساس مرجّح مىنمايد . ( 8 ) . مج ، وز ، مت : مىنگرند . ( 9 ) . لت : آن . ( 10 ) . لت از همه . ( 11 ) . لت صالحتر باشد . ( 12 ) . لت كه از آسمان آمده است . ( 13 ) . لت : بردارد . ( 14 ) . لت : شمعون بن صفا كه وصى عيسى عليه السلام بود . ( 15 ) . لت : بگزارد . ( 16 ) . مت ، آج ، لب ، بسيار ، لت دعا و زارى كرد و . ( 17 ) . لت تعالى . ( 18 ) . لت : خوان . ( 19 ) . آن : وى . ( 20 ) . لت ، مر : دنبالش ، آن : پايش . ( 21 ) . لت نهاده . ( 22 ) . مج ، مت : كاف .